أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

77

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) شمشيرهايى يافته است گفتند ما را هم در آنچه يافته‌اى شريك گردان ، گفت اين شمشيرها متعلق به كعبه خواهد بود ، سپس به كندن چاه ادامه داد تا چاه به آب رسيد ، عبد المطلب آب را مهار نمود و دور آن را سنگ چين كرد تا از ميان نرود و نخشكد و بالاى چاه حوضچه‌اى ساخت و خود و پسرش از چاه آب مىكشيدند و حوضچه را پر مىكردند و حاجيان از آن مىآشاميدند . شبانگاه گروهى از حاسدان قريش حوض را شكستند و فرداى آن عبد المطلب دو مرتبه حوض را ساخت و تعمير كرد امّا شب بعد آن را خراب كردند ، چون اين كار تكرار شد ، عبد المطلّب از خداى خود يارى خواست . در خواب به او گفته شد كه به قريش بگو اين آب براى شستشو نيست ، و فقط براى آشاميدن بر همه حلال است و بس ، از شر ايشان آسوده خواهى شد . عبد المطلب هنگامى كه قريش در مسجد بودند به پا خاست و آنچه را در خواب ديده و شنيده بود به آنان گفت و از مسجد بيرون رفت از آن پس اگر كسى از قريش بفكر خراب كردن حوض مىافتاد گرفتار بيمارى مىگرديد ، و به اين ترتيب حوض و سقايت آن را بعهدهء خود عبد المطلّب گذاشتند ، پس از آن عبد المطلب همسران ديگرى هم گرفت و براى او ده پسر متولد شد . در اين هنگام گفت پروردگارا من نذر كرده بودم كه يكى از ايشان را براى تو قربانى كنم و ميان آنها قرعه مىزنم ، تو قرعه را به نام هر يك كه ميخواهى در آر ، ميان فرزندان قرعه كشيد و قرعه بنام عبد اللّه در آمد كه از همهء پسران خود او را بيشتر دوست ميداشت ، عبد المطلب گفت خدايا عبد الله را بيشتر دوست دارى كه قربان شود يا صد شتر را و ميان عبد الله و يكصد شتر قرعه كشيد ، قرعه بنام شتران در آمد و آنها را قربانى كرد . عبد الله زيباترين كسى بود كه در قريش ديده شده است . روزى وارد يكى از مجالس زنانه قريش شد ، زنى از قريش گفت اى زنان قريش ، كداميك از شما با اين جوان ازدواج خواهد كرد و نورى را كه ميان دو چشم اوست براى خود شكار خواهد نمود ، چه چشمان او را نور و درخشش ويژه‌اى است ، و آمنه دختر وهب به ازدواج او در آمد و به رسول خدا ( ص ) بارور گرديد .